گلکم

مامان صفا

وان یکادالذین...

 

"رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ"
"پروردگارا، دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز امتی تسلیم و رضای خود بدار، و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما (وظیفه بندگی را) سهل و آسان‌گیر، که تویی توبه‌پذیر و مهربان."



 

مریض شدن گل دختر

الهی مامان برات بمیره 12 آبان از عصر کمی صدات گرفته بود من بردم خوابوندمت، سه روز مامان بزرگت اینا اینجان اومدم باهاشون گپ و گفتگو .. دیدم شما یک ساعت صدات نمیاد و گریه نکردی آخه معمولا نیم ساعت بعد باید بیدار میشدی.. بهت سر زدم دیدم.. تو تب می سوزی.. 38.7 وای منو بگو داشتم می مردم .. صدای قلب بابات و با خس خس نفس کشیدنش استرس منو بیشتر میکرد  بابایی خیلی این جور موقع ها می ترسه خصوصا تو تب بالا... خلاصه فوری از استامنیفون که دو ماه پیش باز کرده بودم مجبوری دادیم بهت و تن شویه کردیم کمی بهتر شدی.. بابا رفت و برات دفین هیدرامین و استا تازه خرید اومد.. وای که امشب جمعه است فردا هم تعطیل.. تا صبح شما همین طور تب داشتی و قطع نمیشد ما هم...
20 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گلکم می باشد